تبليغاتX
سوگند شبانه من و تو
عالم صدف است و فاطمه گوهر اوست
                                      
    

گیتی ارض است و این گوهر ، جوهر اوست

این روز رو به همه مادران عزیز تبریک می گم .

مادر عزیزم روزت مبارک.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 18:46 توسط رایا |

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:23 توسط رایا |

تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم!

 

من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.

حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان، و حرف هایی که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست. از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛ سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است!

این چگونه حرف هایی است؟

این چگونه مخاطبی است؟

« دکتر علی شریعتی »

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:21 توسط رایا |

ای آزادی،

 تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو

یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من

ای آزادی،

 تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو

یعنی هیچ! ...
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

 و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

 اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

  « دکتر علی شریعتی »ست

 

 بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.

ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام !

 و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

 اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ...

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:20 توسط رایا |

 از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه یک " زن" بود، آنچنان که اسلام می خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و اورا در کوره های سختی و فقر و مبارزه و آموزش های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته است.

وی در همه ی ابعاد گوناگون " زن بودن" نمونه بود.

مظهر یک " دختر" برای پدرش.

مظهر یک " همسر" در برابر شویش.

مظهر یک " مادر" در برابر فرزندانش.

مظهر یک " زن مبارز و مسئول" در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.

وی خود یک " امام" است، یعنی یک نمونه ی مثالی ، یک تیپ ایده آل برای یک زن، یک " اسوه"، یک "شاهد"، برای هر زنی که می خواهد" شدن خویش" را خود انتخاب کند.

نمی دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟

خواستم از" بوسوئه" تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی، از " مریم" سخن می گفت.

گفت: هزار و هفتصد سال است که همه ی سخنوران عالم دربارهی مریم داد سخن داده اند.

هزار و هفتصد سال است که همه ی فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کرده اند.

هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ی ذوق و قدرت خلاقه شان را بکار گرفته اند.

هزار و هفتصد سال است که همه ی هنرمندان ، چهره نگاران، پیکره سازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر داده اند.

اما مجموعه ی گفته ها و اندیشه ها و کوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه ی این یک کلمه نتوانسته اند عظمت های " مریم" را باز گو کند که:

" مریم مادر عیسی است."

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم.

باز در ماندم:

خواستم بگویم:

 فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که:

 فاطمه دختر محمد (ص) است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که:

فاطمه همسر علی است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که:

فاطمه مادر حسین است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که:

فاطمه مادر زینب است.

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه است.))

" کتاب فاطمه فاطمه است_نوشته ی دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:1 توسط رایا |

عشق یعنی با افق یک دل شدن

               یا لباسی از شقایق دوختن

                         عشق یعنی با وجود خستگی

                                             بر سر پروانه دل سوختن

عشق یعنی داستان ناتمام

              عشق یعنی کلمه ای بی انتها

                           عشق یعنی گفتن از احساس موج 

                                                       در کنار حسرت پروانه ها

عشق یعنی آه سرخ لاله

             عشق یعنی حرف پنهان در نگاه

                             عشق یعنی ترجمان یک نفس

                                               عمق سایه روشن دشت پگاه

عشق یعنی قصه یک آرزو

               عشق یعنی ابتدای یک غروب

                           عشق یعمی تکه ای از آسمان

                                           عشق یعنی وصف یک انسان خوب

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:46 توسط رایا |

 

انتظار ...... واژه غریبی است واژه ای که روزها یا شاید ماهاست که با آن خو گرفته

ام ، که چه سخت است .انتظار هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فردای من .من خواهم ماند  تنها در انتظار تو ، چرا نوشتن را آغاز کردم ؟ واسه اینکه انتظار کشیدن خودم رو فراموش کنم.چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ؟!

شاید بخوانی که چه سخته انتظار برای من . می دانم روزی خواهی آمد می دانم .گریان نمی مانم . خندانم .وقتی به یادت می افتم به یاد خاطراتت ، نامه هایت را مرور می کنم یک بار نه بلکه صدها بارمیخوانم.وجودم سراسر عشق است ، عشق به تو . اشک بر گونه هایم روانه می شود و تنها به این امید نفس می کشم که جاودان در قلب منی ...

 

دوستت دارم ای بهترینم   

 

امروز بهترین خبر عمرم رو شنیدم.به موقش می گم بهتون .

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 3:16 توسط رایا |

خدایا !! کیست که طعم محبتت را چشید و جز تو کسی را آرزو کرد ؟ کیست که به نزدیکی تو مقام گرفت و لحظه ای روی گرداندن توانست ؟

خدایا !! ما را از آنانی قرار ده که به دوستی خود برگزیده ای و به عشق و محبت خودخالصشان کرده ای و مشتاق دیدارشان ساخته ای و به خواست خودخوشنودشان ساخته ای و نعمت دیدار را عطایشان کرده ای .در مقام رضایتشان نشانده ای و در غربت و تنهایی در پناهشان گرفته ای و در جوار خود به عالم دوستی و حقیقت جایگاهشان بخشیده ای و به شناخت خود معرفتشان داده و سزاوار پرستششان کرده ای .

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 3:16 توسط رایا |

خدا عشق است و عشق خداست .

سلام . خوبید ؟ خودمو قبلا معرفی کردم.

از امشب شروع کردم به نوشتن.امیدوارم که تا اونجایی که توان دارم بتونم ادامه بدم.امیدوارم شما دوستان عزیز توی این دنیای مجازی بهم کمک کنید تا بتونم این بلاگ رو بنویسم.

از همتون تشکر می کنم و برای همتون بهترین ها رو آرزو می کنم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 3:15 توسط رایا |