انتظار ...... واژه غریبی است واژه ای که روزها یا شاید ماهاست که با آن خو گرفته
ام ، که چه سخت است .انتظار هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فردای من .من خواهم ماند تنها در انتظار تو ، چرا نوشتن را آغاز کردم ؟ واسه اینکه انتظار کشیدن خودم رو فراموش کنم.چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ؟!
شاید بخوانی که چه سخته انتظار برای من . می دانم روزی خواهی آمد می دانم .گریان نمی مانم . خندانم .وقتی به یادت می افتم به یاد خاطراتت ، نامه هایت را مرور می کنم یک بار نه بلکه صدها بارمیخوانم.وجودم سراسر عشق است ، عشق به تو . اشک بر گونه هایم روانه می شود و تنها به این امید نفس می کشم که جاودان در قلب منی ...
دوستت دارم ای بهترینم ![]()
![]()
امروز بهترین خبر عمرم رو شنیدم.به موقش می گم بهتون .